ایران فیروزه ای


پاسخ به پرسش های آیندگان ...

مدتهاست که اینجا ننوشته ام . شاید گرفتاری ،روزمرگی و کاهلی سبب ننوشتن باشد .

بگذریم؛ بارها دوستانم از من پرسیده اند که چرا خاطرات دوران کار در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را نمی نویسی ، در  پاسخ گفته ام که نوشتن من ضرورتی ندارد ، اما وقتی نوشته و اظهار نظر ناسنجیده و یا مغرضانه برخی افراد را می خوانم و می شنوم به ضرورت و اهمیت این کار یعنی نوشتن (وگفتن) در باره رویدادهای آن سالهای پر فراز و نشیب پی می برم .

معتقدم ورای گزارشهای رسمی از کارنامه عملکرد دولت ها در بخش فرهنگ ، هنر و اطلاع رسانی که طی سالیان پیش چاپ و منتشر شده و به عنوان سند در دسترس علاقمندان ، اصحاب فکر و فرهنگ و کارگزاران فرهنگی کشور می باشد ، تاریخ شفاهی و خاطره نگاری توسط مدیران و دست اندر کاران و پدیدآورندگان آثار فرهنگی هنری در همه سطوح می تواند در مستند سازی سیاستگزاری ها و رویدادهای سالیان پیش مفید و موثر باشد . امیدوارم این کار مهم با تلاشهای فردی و جمعی دلسوزان و علاقمندان به فرهنگ و ملک و آیین به ثمر برسد .

واقعیت دیگری که مشهود است و نمی توان آن را نادیده گرفت و  از کنار آن گذشت ، ظهور ادبیات جدیدی است که از سال ٨۴ تا کنون در نوشته های مختلف و رنگین (مقاله،یادداشت،نقد،کتاب،سایت،وبلاگ،روزنامه،صدا وسیما،خبرگزاری و....) به طرز عجیبی همه کاستی ها ، اشکالات  ، نا کار آمدی ها و .... را متوجه مشی و روش دولت سابق و نهایتا تفکر اصلاح طلبانه می داند. اغلب این مطالب را نمی توان نقد محسوب کرد چرا که نویسندگان آن به جای نقد ، از جاده انصاف خارج شده و اتهاماتی را به افراد و جریانها نسبت داده و می دهند که صرفا با هدف تخریب انجام می شود .

من در این نوشتار مختصر، قصد نداشتم صرفا از منظر سیاسی به این مساله مهم بنگرم بلکه جملات آغازین این مطلب ، زاویه دید مرا مشخص می سازد . امیدوارم روزی انتشار خاطرات و اسناد و نوشته های خادمان این آب و خاک و بازخوانی آنها ، حقایقی را برای ذهن پرسشگر و حقیقت طلب آیندگان آشکار و روشن سازد .

 


علی رضا تابش

در سوگ احمد بورقانی

غروب بعد از جلسه ای ، با آقای مسجد جامعی داشتم می رفتم روضه ، حین رانندگی وسط بزرگراه مدرس ، خانم اشراقی به موبایلم زنگ زد و گفت از احمد آقای بورقانی چه خبر داری ؟ جا خوردم و گفتم یکی دو روز است که بی خبرم . گفت آقا رضا (خاتمی-همسر خانم اشراقی ) با عجله تماس گرفته و گفته حال احمد بورقانی خوب نیست ، پیش او می رود ، هر چه موبایل آقا رضا را می گیرد جواب نمی دهد . ادامه داد: علیرضا ! نگرانم. ببین چه شده .
سعی کردم از دیگران خبر دقیق تر بگیرم . دقایقی بعد در بهت و ناباوری خبر مرگ احمد بورقانی عزیز را شنیدم . من و آقای مسجد جامعی، بهت زده ، بغض کردیم و آرام آرام گریستیم .
به سمت خانه احمد بورقانی حرکت کردیم . چندین بار در خانه باصفایش -در محله تهران نو- مهمان احمدآقا بوده ام با همان لبخند و لطف و روی گشاده اش . حالا در مسیر به خاطراتم با او فکر می کنم .
زمستان75 درستاد انتخاباتی آقای خاتمی از نزدیک با احمد بورقانی آشنا شدم. سپس با آغاز کار دولت آقای خاتمی ، در وزارت ارشاد همکار شدیم . احمد آقا معاون مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و من دبیر شورای معاونان و سرپرست دفتر وزارتی . از همان آغاز آشنایی ام با احمد آقا و بعد رفاقت با وی دریافتم که او از جنس دیگری است . او صریح ، شوخ طبع ، متواضع ،نجیب ،مبادی آداب، به شدت اخلاقی، صادق و صمیمی بود . یادم نمی رود وقتی از ارشاد رفت همه کارکنان معاونت مطبوعاتی و کارکنان وزارت خانه ناراحت و دمق بودند . احمد بورقانی در کنار خدمات تاریخی و به یاد ماندنی اش در دوران تصدی معاونت مطبوعاتی به طرز عجیبی پیگیر مسائل و مشکلات همکارانش در معاونت مطبوعاتی بود .حتی وقتی دوره نمایندگی اش در مجلس ششم به پایان رسید ، تا تابستان 84 که من در وزارت ارشاد بودم ، تماس می گرفت و پیگیر رفع مشکل و گرفتاری اصحاب فکر و فرهنگ بود . به یاد دارم مسائل و مشکلات کارمندان را شخصا پی گیری می کرد . هر کس با احمد بورقانی حشر و نشر داشت می دانست که او هنگام اذان هر کجا که هست :جلسه ، محل کار ، مسافرت ، مهمانی و . . نماز اول وقتش را می خواند . او دیندار واقعی بود و از ریا و تظاهر به شدت دوری می کرد .
احمد خوش خوراک بود و سیگار هم می کشید . دو سال پیش(آبان 84) بر اثر عارضه قلبی در مرکز قلب تهران بستری شد و آنژیوگرافی کرد . عروق قلب احمد گرفتگی داشت و با گذاشتن فنر در رگها این مشکل برطرف شد . احمد آقا طی دو سال اخیر سیگار را کنار گذاشت و با رژیم غذایی و ورزش ،وزن خود را کاهش داد و در این کار مصمم بود . احمد بورقانی طی سه سال اخیر مورد مهر ورزی دولت قرار گرفت و . . . . اما مناعت طبع احمد مانع از این می شد که زبان به گلایه گشاید .
امروز احمد بورقانی از میان ما رفت . وارد خانه احمد که شدیم پر بود از جمعیت دوستان و رفقایش که در غم او می گریستند .
با خود می اندیشم که همسر و فرزندان احمد -که همیشه به آنها عشق می ورزید- در دل این شب چه حالی دارند .
احمد امشب به مهمانی برادر شهیدش رفته .
روح بلندش قرین رحمت حق باد .
 

علی رضا تابش

روزها و شبهایی که سپری شد

بهار و تابستان سختی را سپری کردم . . .
شب یلدا فرا رسید ، به امید صبح صادق
 

علی رضا تابش

آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند . . .

آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کنداول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام ویدلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از اوگفتم گره نگشوده​ام زان طره تا من بوده​امپشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده​است بوچون من گدای بی​نشان مشکل بود یاری چنانزان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستمشد لشکر غم بی عدد از بخت می​خواهم مددبا چشم پرنیرنگ او حافظ مکن آهنگ او

بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کندوان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کندنومید نتوان بود از او باشد که دلداری کندگفتا منش فرموده​ام تا با تو طراری کنداز مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کندسلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کنداز بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کندتا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کندکان طره شبرنگ او بسیار طراری کند


علی رضا تابش

نقد ها را بود آيا که عياری گيرند ؟

یکی از ویژگی های وبلاگ این است که بلاگرها و کاربران اینترنت دیدگاههای خود را در باره موضوعات مختلف به آسانی و با شفافیت بیان می کنند . یکی از امکانات وبلاگ بخش نظرات آن است که خوانندگان وبلاگ می توانند <به اصطلاح کامنت بگذارند> و نظرات خود را در باره موضوعی که نوشته شده بیان کنند .

با این مقدمه می خواهم به مطلبی اشاره کنم :

امشب سری به سایت ها و وبلاگ های مورد علاقه ام زدم ، که دیدم همشهری عزیزم حسین پایدار در وبلاگش  توضیحاتی را در باره نظر یکی از خوانندگان وبلاگ نگین کویر ما ـ که خود را با نام مستعار همشهری معرفی کرده است ـ نوشته .

چون این نظر ـ با نام مستعارـ  و توضیحات آقای پایدار برایم جالب بود  این پست را نوشتم . البته چه خوب می شد افراد، مخصوصا منتقدان عزیز با نام و نشان حقیقی خود در این فضای مجاری نظراتشان را بیان می کردند .

این نکته را نیز باید اضافه کنم که طی سالیان اخیر تا کنون من ، برادرانم و خانواده ام همواره در معرض نقد بوده ایم و از این بابت خرسندیم . ولی در این میان دروغ و ناسزا هم شنیده ایم .

من نقد منصفانه را موجب اصلاح ، تعالی و پیشرفت می دانم و همواره از خدا خواسته و می خواهم که به همه ما سعه صدر عطا فرماید .

یا علی

 


علی رضا تابش



آغاز به‌كار مجمع فعالان روابط‌عمومي

بعد از یک سال و نیم پی گیری ، پروانه فعالیت <مجمع فعالان روابط عمومی> که من نیز عضو موسس آن هستم ، از سوی وزارت کشور صادر شد و این سازمان مردم نهاد ، همزمان با روز ملی ارتباطات و  روابط عمومی (۲۷ اردیبهشت ) موجودیتش را اعلام کرد .

اين مجمع به عنوان تشكلي مردم‌نهاد و غيردولتي با هدف نهادينه كردن تجربه‌هاي به دست آمده در حوزه‌ي روابط عمومي و نظام اطلاع‌رساني كشور از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي تا كنون ، تاسیس شده‌است. طبق اساسنامه‌ مجمع، هدف از تاسيس اين تشكل، كمك به اعتلاي روابط عمومي و اطلاع‌رساني كشور از طريق تبادل تجربه مديران فعلي و گذشته روابط عمومي، تلاش براي جلوگيري از گسست نسل‌هاي مديريتي حوزه روابط عمومي، تلاش براي كارآمدي روابط عمومي در جهت تحكيم ارتباط ميان دستگاه‌ها و مردم، تلاش براي تبيين جايگاه حقيقي روابط عمومي در كشور و تلاش براي بومي كردن فرهنگ روابط عمومي در كشور مي‌باشد.  بخشي از روش‌هاي اجرايي مجمع فعالان نخبگان و مديران روابط عمومي شامل: حمايت از اجراي پروژه‌هاي مرتبط با روابط عمومي، افزايش دانش اطلاعات و آشناسازي اعضاي مجمع از طريق برقراري ارتباط با مراكز علمي و حرفه‌اي روابط عمومي در داخل و مجامع مشابه بين‌المللي، بررسي مشكلات روابط عمومي‌ها و ارايه نظرات اصلاحي و مشاوره‌اي در راستاي برطرف ساختن آنها همكاري با مراكز، رسانه‌ها و نشريه‌هاي تخصصي روابط عمومي در سطح ملي و بين‌المللي، اخذ مقام مشورتي از سازمان‌هاي معتبر ملي و بين‌المللي، چاپ و انتشار نشريه، بروشور، كتاب و تشكيل بانك‌هاي اطلاعاتي و اطلاع‌رساني اينترنتي به منظور اطلاع‌رساني، حمايت معنوي از مديران و پرسنل روابط عمومي‌هاي كشور، برگزاري كلاس‌ها و كارگاه‌هاي آموزشي و اجراي طرح‌هاي تحقيقاتي پژوهشي و افكارسنجي و آمارگيري در حوزه فعاليت‌هاي مجمع، مي‌باشد.  پروانه فعاليت مجمع فعالان، نخبگان و مديران روابط عمومي در تاريخ 15/12/85 به امضاي مصطفي پورمحمدي وزير كشور صادر شده‌است. اين مجوز در اجراي اصل 138 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و مستند به آيين‌نامه اجراي تأسيس و فعاليت سازمان‌هاي مردم‌نهاد، مصوب هيئت وزيران صادر گرديده‌است.  اعضاي هيئت مؤسس مجمع (به ترتيب حروف الفبا) مجتبي آقايي، عليرضا تابش، عليرضا جدايي، جهانبخش خانجاني، فرهاد سپه‌رام، هوشمند سفيدي، سيدمحمد صحفي، صديقه نظاري، و اكبر نعمت‌اللهي هستند.


علی رضا تابش

معرفی دو کتاب

اخیرا دو کتاب  به همت دو  پژوهشگر اردکانی چاپ و منتشر شد .

گنج سعادت گزيده مجالس الواعظين

پله هشتم  در باره فرهنگ عامه مسجد جامع اردکان

توضیحات بیشتر را اینجا بخوانید :

http://www.chn.ir/news/?section=4&id=8168

http://www.chn.ir/News/?section=2&id=38181

به دوستان عزیزم <اسماعیل ثقفی> و <نادر پیری> به خاطر تلاش ارجمندشان برای تدوین و فراهم کردن این کتاب ها خسته نباشید می گویم .


علی رضا تابش

ایرانیان دراز نمی کشند!

بخش ترجمه سازمان های مهم جهانی دچار سرگیجه مفرط تاریخی شدند.

جمله علی لاریجانی: با نشان دادن « لولو» ی شورای امنیت، مردم ایران رو به قبله نمی شوند.

ترجمه نیوزویک:

علی لاریجانی گفته است که اگر شورای امنیت مثل موجوداتی که بچه ها را می ترسانند ظاهر شود، مردم ایران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی کشند.

 ترجمه نشریه اسپانیایی ال پائیس:

 علی لاریجانی گفت که اگر شورای امنیت چیز ترسناکی را هم به ایرانیان نشان دهد، باز هم مردم ایران به سوی عربستان سعودی نمی خوابند.

ترجمه نشریه فرانسوی اومانی ته:

 علی لاریجانی گفت که دراز کشیدن ایرانیان به سوی مرکز اعتقادات مسلمانان بستگی به این دارد که آنها از موجودات افسانه ای بترسند، این یک داستان ایرانی است.


علی رضا تابش

شهر پر رمز و راز

در سفر نوروزی به کاشان ، به دعوت یکی از دوستان دانشگاهی اهل نوش آباد به این شهر زیبا با مردمانی صمیمی سفری یک روزه داشتم .

 مساجد و بناهای تاریخی و کویر زیبای نوش آباد را دیدم . اما آنچه مرا متحیر کرد بازدید از شهر پر رمز و راز زیر زمینی بود .

اسم محلي‌اش «اويي» است. يك شهر زيرزميني دست‌كن كه راهروها و اتاق‌هاي متعدد دارد.

مي‌گويند يك شهر سه طبقه است كه اولين طبقه از عمق سه‌متري زمين شروع مي‌شود و به سومين طبقه تا عمق 16 متري مي‌رسد.

هر كدام از اين طبقه‌ها به وسيله چاه‌هاي عمودي به هم ارتباط دارند. براي ساخت اين شهر زيرزميني هيچ گونه مصالحي به كار نرفته است و به نظر مي‌رسد تا اواخر دوره قاجار هم مورد استفاده قرار مي‌گرفته.

سفال‌هايي مربوط به قرن هفتم هجري قمري از نوش‌آباد به دست آمده ولي احتمالاً قدمت آن به قبل از اسلام برمي‌گردد. اين شهر زيرزميني محلي براي اختفا از دست دشمنان و ادامه زندگي در زمان محاصره بوده است.

چنانكه مي‌گويند مردم نوش‌آباد در زمان قاجار از ترس راهزن معروفي به نام «نايب حسين» به آن پناه مي‌بردند. همچنين در زمان حمله مغول مورد استفاده قرار گرفته و شايد در زمان ساسانيان محل مخفي شدن اقليت‌هاي مذهبي بوده است.

در نزديكي اين دالان‌هاي تودرتوي زيرزميني يك قلعه روي زمين قرار گرفته كه به قلعه «سيزان» معروف است و به احتمال زياد از درون اين قلعه راهي به شهر زيرزميني وجود دارد. نوش‌آباد، شهري كه هنوز پررمز و راز است در 10 كيلومتري كاشان واقع شده است.

در همین باره :http://www.chn.ir/News/?section=2&id=37704


علی رضا تابش



سرمایه ملی !

هفته ای که گذشت :

http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=386038&code1=18

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-861247&Lang=P

http://www.shahr.ir/ShowNews.aspx?NId=23306


علی رضا تابش